کتابخانه ای به قدمت تمدن و فرهنگ ایران

بنياد ايران‌شناسي، بنايي با معماري سنتي و اسلامي و پنجره‌هايي با شيشه‌هاي رنگي است و بر ديوارهاي اين ساختمان كتيبه‌هايي از آيه‌هاي قرآن، سروده‌هاي شاعران، نام ادبا و انديشمندان بزرگ ايران خودنمايي مي‌كند. حياط اين محوطه با انبوهي از گل‌هاي رنگارنگ و زيبا آراسته شده و جلوه‌اي خاص به راه‌هاي منتهي به ساختمان مي‌دهد. 

بنياد ايران‌شناسي در يك نگاه
بنياد ايران‌شناسي براي ارج نهادن به قدمت فرهنگ و تمدن ايران فعاليت مي‌كند، اين بنياد برنامه‌هاي خود را بر اساس چهار فعاليت عمده ايران فرهنگي- تاريخي، ايران‌زباني (زبان فارسي، زبان‌هاي ايراني،‌گويش‌ها و لهجه‌ها)، ايران جغرافيايي و ايران در تعاملات جهاني استوار كرده است. 

فعاليت‌هاي بنياد ايران‌شناسي عبارتند از: تحقيقات، آموزش، ‌تهيه وسايل و ابزار پژوهشي، آموزشي و اطلاع‌رساني و مي‌توان اين بنياد را موسسه‌اي علمي پژوهشي دانست كه كليه فعاليت‌هاي آن در چارچوب ضوابط، قوانين و مقررات پژوهشي مصوب وزارت علوم و تحقيقات و فناوري انجام مي‌گيرد.

ايران‌شناسي به عنوان قلمرو اصلي و اساسي فعاليت‌ها و مطالعات گوناگون است و تحقيقات بنياد شامل كليه مباحث و مسائل مربوط به جلوه‌هاي گوناگون فرهنگ و تمدن ايراني مي‌شود.

كوشش در ساماندهي فعاليت‌ها و گسترش آنها به منظور شناختن و شناساندن جلوه‌هاي تمدن و فرهنگ ايران اسلامي و تاريخ آن از مقاصد اصلي بنياد ايران شناسي به‌شمار مي‌رود.

درباره تاريخ،‌ زبان، تمدن، فرهنگ، هنر، معماري، صنعت، شيوه زندگاني فردي و اجتماعي، چگونگي تفكر، آداب و رسوم و آيين‌هاي ايران‌باستان در دو سده گذشته تحقيقات نسبتا گسترده‌اي انجام شده و بنياد بر آن است تا به شناختن و شناساندن اين جلوه‌ها در بخش پرمايه تمدن و فرهنگ اسلامي و تاريخي آن بيشتر كوشش كند. 

‌پردازش و عرضه اسناد و مدارك مربوطه به ايران، ايرانيان و ايران‌شناسي، اشيا و مجموعه‌هاي هنري و موزه‌هاي تاريخي،‌ همكاري با آن دسته از موسسات و انجمن‌هاي دولتي و بخش خصوصي كه با اهداف و وظايف ايران‌شناسي ارتباط دارند، ‌ايجاد شبكه اطلاع‌رساني و نوارهاي صوتي و تصويري و لوح‌هاي فشرده در زمينه ايران‌شناسي، برنامه‌ريزي جهت ارتقاي كيفي و كمي مطالعات و تحقيقات ايران‌شناسي و برگزاري همايش‌هايي در اين راستا، ‌انجام امور انتشاراتي از قبيل تأليف، ترجمه و چاپ كتاب، انتشار فصلنامه تخصصي ايران‌شناسي و نيز تدوين گزارش سالانه و دو سالانه ملي و بين‌المللي پژوهش ايران‌شناسي از جمله اهداف بنياد ايران‌شناسي به‌شمار مي‌رود.

کتابخانه بنياد ايران‌شناسی، طبق وظايف تعريف شده در اساسنامه بنياد، يک کتابخانه تخصصی است که به گردآوری و پردازش کتاب‌ها، اسناد، مدارک و رسانه‌های معتبر درباره ايران و ايران‌شناسان از ديرباز تاکنون و از سراسر جهان می‌پردازد و آنها را به فرهيختگان، دانش پژوهان و دانشجويان علاقه‌مند به مباحث ايران‌شناسی عرضه می‌كند.

کتابخانه اصلی بنياد در تهران واقع است. با توجه به اهميت و گستردگی اطلاعات، مدارک و اسناد در مناطق مختلف ايران و نظر به لزوم فراهم‌آوری تسهيلات پژوهشی برای پژوهشگران و دانشجويان هر منطقه، بنياد، سيزده کتابخانه در شعب استانی خود (آذربايجان شرقی، آذربايجان غربی، اردبيل، ايلام، بوشهر، چهارمحال و بختياری، سيستان و بلوچستان، قزوين، کرمانشاه، کهگيلويه و بويراحمد، لرستان، مرکزی و يزد) داير كرده است. 

مجموعه آثار  
63512 جلد كتاب به زبان‌هاي فارسي و عربي، 7992 جلد كتاب به زبان‌هاي لاتين، انگليسي، فرانسه، روسي، تركي، گرجي و...، 2026 مجله به زبان فارسي و عربي، 236 مجله لاتين، 1334 پايان‌نامه به زبان فارسي، 417 پايان‌نامه به زبان لاتين، 1068 گزارش‌هاي ايران‌شناسي به زبان فارسي و 628 طرح‌هاي پژوهشي به زبان فارسي از آثار مجموعه كتابخانه‌ بنياد ايران‌شناسي در اين بخش به‌شمار مي‌رود.

مركز اسناد؛ ديداري و شنيداري
در اين بخش نيز 2864 فيلم،1558 لوح فشرده، 1231 عكس، 2422 اسلايد، 1951 پوستر، 681 نقشه، 440 بروشور و 1923 كارت پستال گردآوري شده است.

خدمات و فعاليت‌ها
خدمات و فعاليت‌های کتابخانه در راستای اهداف بنياد به چند بخش عمده تقسيم مي‌شود كه از جمله مي‌توان به تهيه و گردآوری منابع، آماده‌سازی و سازماندهی منابع، استفاده از اينترنت براي تسهيل مطالعه‌کنندگان، خدمات و فعاليت‌های اطلاع‌رسانی، امانت مواد و منابع به متقاضيان تالار مطالعه اشاره كرد.

بانک اطلاعات
در اين بخش به مراجعان كتابخانه امكانات جست‌وجو از اطلاعات و بانک‌های موجود ارائه مي‌شود. اين امكانات عبارتند از: بانک مطالعات ايران‌شناسی (داده‌های اين بانک به منظور آگاهی پژوهشگران از مطالعات انجام يافته در داخل و خارج کشور، فراهم آمده است.) اين بانک، بيش از 396 هزار عنوان کتاب، مقاله و پايان‌نامه فارسی و لاتين، طرح‌های تحقيقاتی، اسناد تاريخی، فيلم‌های سينمايی و مستند، بازی‌های محلی و... در موضوعات مختلف مربوط به ايران است. همچنين بانک اطلاعات نمايه شامل لوح فشرده نمايه، حاوی متن مقالات، نقد آثار و گفت‌وگوهای مندرج در مطبوعات کشور در موضوعات مختلف و معرفی بانک کتابخانه و ساير بانک‌های اطلاعاتی بنياد به مراجعان و ميهمانان از ديگر خدمات اين كتابخانه به شمار مي‌آيد.

تعامل با کتابخانه‌هاي استاني
اهداي کتاب به کتابخانه‌ها، کمک به کتابخانه‌ها براي آماده‌سازی و سازماندهی مواد و منابع، ارائه مشاوره و راهنمايی در زمينه‌های خدمات کتابخانه‌ای از جمله فعاليت‌هاي بنياد با كتابخانه‌هاي شعب خود در استان‌هاست.

جست‌وجوي اطلاعات و مدارک
اطلاعات و مدارک گردآوری شده، از طريق پايگاه‌ها و رايانه‌های مستقر در تالار مطالعه قابل بازيابی است كه بانک اطلاعات کتابخانه، بانک مطالعات ايران شناسی، بانک کتاب‌شناسی ايران، بانک سازمان‌های اداری و تقسيمات کشوری در يکصد سال اخير، بانک اطلاعات بنادر و جزاير خليج فارس و دريای عمان، بانک جامع اماکن مذهبی و آيينی ايران و بانک ايران زمين در دسترس علاقه‌مندان و مخاطبان به فرهنگ و تمدن ايران را شامل مي‌شود. 

كتابخانه‌اي براي كودكان
كتابخانه كودكان نيز زيرمجموعه كتابخانه بنياد ايران‌شناسي است كه كتاب‌هاي كودكان و نوجوانان را گردآورده و به كودكان و نوجوانان خدمات مي‌دهد. 

كتابخانه تخصصي بنياد ايران‌شناسي، برای دسترسی به مجموعه نفيس کتابخانه و تالار مطالعه همه روزه به غير از ايام تعطيل از ساعت 8:30 تا 19 برای استفاده پژوهشگران و دانشجويان بنياد و ساير استفاده کنندگان (با ارائه معرفی‌نامه) داير است. 

كتابخانه تخصصي بنياد ايران‌شناسي در خيابان شيخ بهايی، خيابان ايران‌شناسی (خيابان 64 غربی) قرار دارد.

نشاني وب سايت كتابخانه تخصصي بنياد ايران شناسي: 
www.iranologyfo.com
تلفن: 8-8066146

روش های مدیریت اطلاعات و دانش

از بدو پيدايش و رشد خود دست به گريبان مسائل گوناگوني بوده است. از آن جمله مي‌توان به سوء برداشت مديران ارشد از جايگاه و نقش كتابدار، بي‌توجهي عموم مردم به و البته بي‌نيازي آنها از نهادهاي فرهنگ شضعف كمي و كيفي در بخش آموزش اين رشته، فقدان نيروهاي كارآمد در يك دوره و سرريز نيروهاي ناكارآمد در دوره‌اي ديگر، بي ميلي نسبت به پژوهش چاره‌ياب و مديريت نابسامان تعداد زيادي از كتابخانه‌ها اشاره كرد. شايد بتوان مبتني بر تجربيات فردي موارد ديگري را نيز به اين سياهه بلند بالا افزود. در هر حال و به تبع بي‌سياستي حاكم بر جامعه، اين حوزه به عنوان يك رشته دانشگاهي و نيز به مثابه يك حرفه اجتماعي رشدي نامتوازن و لاجرم مساله ساز را تجربه كرده است؛ به گونه‌اي كه در حال حاضر چه در محيط دانشگاه و چه در سطح جامعه از اعتبار و منزلت پاييني برخوردار است.

يكي از مسائل مبتلابه جامعه كتابداري و اطلاع‌رساني ايران در خلال سال‌هاي اخير نگاه انتقادي دانشجويان، فارغ‌التحصيلان و بعضاً اعضاي هيات علمي رشته نسبت به نام رشته در زبان فارسي بوده است. امروزه كمتر محفل و همايشي را مي‌توان يافت كه بحث جذاب نام رشته به سبك‌ترين شكل خود در آن مطرح نشود. اگر تا چند سال پيش فقدان انجمن كتابداري و اطلاع‌رساني ايران دغدغه ذهني گروه‌هاي فوق‌الذكر محسوب مي‌شد و هر جا سرك مي‌كشيدي زمزمه‌اي درگوشي انجمن را مي‌جست اكنون اين موضوع جاي خود را به مشغله‌اي ظاهراً اساسي‌تر داده كه انگار حيات و ممات اهل حرفه بدان وابسته است؛ نام رشته. مفهومي كه همواره مورد اعتراض جوانان واقع شده و از سوي پيران صاحب عنان به كناري رانده شده تا مجال پرداختن به مسائل اساسي‌تر فراهم شود. البته اختلاف نظر در تشخيص اولويت‌هاي رشته در سطح دانشگاه و حرفه در سطح جامعه امري طبيعي و مساله‌اي عمومي در همه حوزه‌هاي علم و فناوري است. اما اينكه اين اختلاف نظر بقدري بارز و البته پر سر و صدا و دردسرساز شود كه برخي را بني‌اسراييل‌وار به دفاع از بت بزرگ و مقابله با ابراهيم‌هاي جوان رشته وادارد جاي تحمل و تامل دارد.
اين مساله زماني بغرنج تر مي‌شود كه اهل حرفه انجمن را مورد عتاب و خطاب خود قرار مي‌دهند كه هان چه نشسته‌اي كه رشته ما در غرب دگرگون شده و تو هنوز از ضرورت سازماندهي اطلاعات صحبت مي‌كني و وقت گرانمايه را به پاي مفاهيم نظري مديريت و مباحث عملگرايانه رايانه هدر مي‌دهي!!! همان نهادي كه روزگاري انتظار قدومش را مي‌كشيديم اكنون آماج حملات منصفانه و غيرمنصفانه قرار مي‌گيرد تا بلكه به خود آيد و گامي در جهت حل مشكل بردارد. دگرانديشان كه اين روزها همه نوعش را مي‌توان در همه جا يافت تبر تجدد به دست گرفته‌اند و بر ريشه خشك و نحيف و بي‌جان "كتابداري و اطلاع‌رساني" به عنوان يك نام مي‌زنند. انگار كه از روز ازل چنين نامي بر تارك دنيا ندرخشيده و هيچگاه كسي را بدين نام نناميده‌اند و افتخاري را بواسطه‌اش كسب نكرده‌اند. هر جا مي‌روي سيل بلااتمام نام‌هاي پيشنهادي جديد از راه مي‌رسد؛ طومارها امضاء مي‌كنند و براي كسي كه جسارت داد زدن در جمع را داشته باشد كف و سوت مي‌زنند و هيبيب هوراي ممتد مي‌كشند كه اي داد مدرنيته از بيداد سنت. اين بلبشو اغلب انسان را وامي‌دارد كه همان يك ذره شكيبايي را نيز به كناري نهد و وارد بحث بي‌سرانجامي شود كه از ابتدا تكليف بي تكليفيش روشن است. در اين ميان مي‌توان از نام‌هاي مديريت محور نظير مديريت اطلاعات و مديريت دانش گرفته تا نام‌هاي پرطمطراق مهندسي مبنا همچون مهندسي اطلاعات، مهندسي دانش و مهندسي فناوري اطلاعات - كه البته بستن اين قِسم آخر به حوزه كتابداري خود از عجايب روزگار ماست – را مشاهده كرد. اسامي دهن پركن و البته بي‌محتوايي كه علي‌الظا هر هيچ يك از مدعيانشان نمي‌دانند كه اين نام‌ها را دقيقاً بر چه عنصري و با چه ويژگي‌هايي اطلاق مي‌كنند.
آن روان‌هاي نژند و اين اوضاع آشفته ما را نيز واداشت تا حركتي كرده و سري در ميان سران جوياي نام !!! قبيله درآوريم؛ قبيله‌اي كه اگر نگوييم در شرف بدنامي، قطعاً در آستانه عدم قطعيتي از جنس بي‌نامي است. پيكره‌اي كه هيچگاه هويتي منسجم و يكپارچه نيافته و با اين حال نزار در رينگ نام‌خواهي و نام‌سازي مشت گره كرده رشته‌هاي مجاور را پي در پي نوش جان مي‌كند تا بلكه يكي از اين مشت‌ها مصيبت مسيحايي بدنامي را به يمن خوش‌نامي همسايگان درمان نمايد. تحت اين شرايط و با هدف پاسخگويي به پرسشي اساسي و كاملاً از ياد رفته بر آن شديم تا نگاهي جدي‌تر و عميق‌تر به نام، اين بت مقدس رشته بيندازيم.
از مباحث بنياديني همچون رابطه كتابداري با اطلاع‌رساني كه مي‌توان آنرا تعبير به جستجوي هويت كرد اگر بگذريم جالب است بدانيد كه نام‌جويي و نام‌خواهي تقريباً پيشه همه كتابداران جهان بوده است. نهضت تغيير نام رشته/حرفه از سي سال پيش همچون جرياني زيرزميني اقصي نقاط عالم را درنورديده و علاقه منداني از همه جاي جهان را گرد خود جمع كرده است. تا آنجا كه ما دريافتيم اولين بار مرحوم دكتر هوشنگ ابرامي بحث تعيين نامي جديد براي اين رشته را آغاز كرد. با پانزده سال تاخير ايفلا موضوع را در قالبي وسيعتر و تحت عنوان منزلت اجتماعي دنبال كرد. در خلال ده سال گذشته محققاني از ايران و خارج از ايران مساله كدورت اهل حرفه از اين اسم ظاهراً بي‌مسما را موشكافي و دنبال كرده‌اند. گاهي پژوهش به پيمايش آراء دانشجويان دانشگاه فردوسي مشهد يا دانشگاه بارايلان اورشليم محدود شده و زماني ديگر با روش دِلفي جمعيت پنجاه نفره‌اي از كَهَنِه اين آيين آشورباني‌پالي از سراسر جهان مورد پرسش واقع شده‌اند. در هر صورت، ارائه ديدگاه‌هاي متفاوت و بعضاً متضاد ره به جايي نبرده و بيشتر اوقات به توجيه تناسب يا عدم تناسب يك نام با توجه به زمينه اجتماعي و اقتصادي موجود گذشته است. اگرچه اثر پيشرفت‌هاي فناورانه بر بخش‌هاي مختلف جامعه از جمله آموزش را مي‌توان به عنوان پيش فرض پذيرفت و آنرا سخني گزاف ندانست، اما بايد حركتي ديگر انجام مي‌شد تا پاسخي قدري قانع كننده‌تر به تشنگان نام داده شود.
از نظر ما مساله اين است كه برخي بي توجه به مباني نظري و فلسفي رشته – هر چند ناتمام و گيج كننده – كمر همت به قتل عنصري بسته‌اند كه اگر خوب بنگري مظلوميتش را خواهي ديد. روياي حذف آثار سنت ديرينه رشته از تارك نام آن البته اگرچه با واقعيت فاصله زيادي دارد اما زماني كه پي در پي تكرار شود وهمي را غالب مي‌نمايد كه هر كسي را به جنب و جوشي هم از سر غيرت حرفه‌اي و هم از سر ترس علمي وا مي‌دارد. قصد ما يافتن پاسخي قانع كننده – حداقل براي خودمان – در مورد وضعيت جاري نهادهاي آموزشي رشته بود. در اين راه، پيش فرض البته همان بود كه گفته شد. مي‌توان به وجود رابطه‌اي مستقيم و معنادار و البته نهان ميان سطح توسعه يافتگي فناورانه جامعه و پيشرفت ساير بخش‌هاي آن قائل بود. بر اين اساس دو پرسش اساسي به قرار ذيل طرح شد:
·        آيا پيشرفت فناورانه در حوزه آموزش كتابداري منجر به تغيير نام مراكز آموزشي اين رشته شده است؟
·   آيا اين مراكز در جريان تغيير نام هر گونه واژه‌اي را كه دال بر سنت گرايي باشد (كتابداري، علم كتابداري و مطالعات كتابداري) از عنوان خود حذف كرده‌اند؟
بر طبق اين پرسش‌ها دو فرضيه ساده نيز به قرار ذيل نوشته شد:
·        بيش از 50 درصد مراكز آموزش كتابداري نام خود را تغيير داده‌اند.
·        در جريان تغيير نام بيش از 50 درصد اين مراكز اشكال سنتي نام رشته را از عنوان خود حذف كرده‌اند.
براي رسيدن به پاسخي مجاب كننده مي‌بايست ابتدا تكليف خود را با دسته خاصي از مراكز آموزشي روشن مي‌كرديم. به اين منظور، سعي كرديم مبتني بر پيش فرض خود جلو برويم. با خود گفتيم اگر توسعه صنعتي اثر مستقيمي بر جامعه از جمله بخش آموزش داشته باشد بايد بيشترين اثرپذيري آموزش از صنعت را در كشورهاي صنعتي ديد. پس، فهرستي از كشورهاي صنعتي را فراهم كرديم: آلمان، آمريكا، ايتاليا، بريتانيا، ژاپن، فرانسه و كانادا. سپس نگاهي به اين فهرست انداخته و با خود گفتيم در اين ميان كشورهايي هستند كه عليرغم صنعتي بودن در رشته ما حرفي براي گفتن ندارند؛ يا لااقل حرف‌هاي كمي دارند. اما اين را چگونه بايد مشخص مي‌كرديم؟ لابد شما نيز با ما هم عقيده هستيد كه صاحب نظر بودن در يك رشته علمي را مي‌توان با سنجه‌هاي شناخته شده بين‌المللي اندازه گرفت و تشخيص داد. سنجه مورد استفاده ما توليد معتبرترين مجلات رشته در سطح جهان بود. به بيان ديگر، فهرست مجلات علوم كتابداري و اطلاع‌رساني نمايه شده در نمايه استنادي علوم اجتماعي موسسه اطلاعات علمي ايالات متحده آمريكا ملاك تفكيك صنعتي‌هاي صاحب نظر از صنعتي‌هاي بي نظر قرار گرفت. بر اين اساس، محل انتشار مجلات مذكور مورد توجه قرار گرفت. بد نيست بدانيد كه 61 مجله معتبر رشته ما در اين كشورها منتشر مي‌شوند: آلمان، آمريكا، اسپانيا، بريتانيا، ژاپن، كانادا و هلند. با مقايسه اين دو فهرست مي‌توان دريافت كه ايتاليا و فرانسه در رديف كشورهاي صنعتي هستند اما هيچ مجله معتبري در رشته ما منتشر نمي‌كنند. در نقطه مقابل، اسپانيا و هلند در اين زمينه در رديف پيشتازان هستند؛ اما جايگاهي بين صنعتي‌ها ندارند. بنابراين، اسپانيا، ايتاليا، فرانسه و هلند كنار گذاشته شدند. كشورهايي كه در هر دو سياهه وجود داشتند عبارت بودند از: آلمان، آمريكا، بريتانيا، ژاپن و كانادا. در مرحله بعد، بر آن شديم تا توان توليد فكر متخصصان كتابداري و اطلاع‌رساني اين پنج كشور را با هم مقايسه كنيم. به اين منظور، آمار تعداد مقالات كتابداري و اطلاع‌رساني هر يك را در فاصله زماني 1990 تا 2007 در پايگاه Web of Science موسسه اطلاعات علمي جستجو كرديم. نتيجه اين بود:
 
نام كشور
تعداد مقالات
آلمان
2005
آمريكا
7965
بريتانيا (اسكاتلند، انگلستان، ولز)
3304
ژاپن
347
كانادا
3087
 
در نهايت، آلمان و ژاپن به دليل فقدان نظام اعتبار سنجي و قلت توليدات علمي در اين حوزه حذف شده و جامعه آماري تحقيق به كشورهاي آمريكا، بريتانيا و كانادا محدود شد. سپس با استفاده از فهرست انجمن‌هاي كتابداري آمريكا و بريتانيا، مراكز آموزشي تاييد شده آمريكا و كانادا (56 مركز) و اسكاتلند، انگلستان و ولز (14 مركز) شناسايي و وب سايتشان مورد بازديد واقع شد. بررسي وب سايت 70 مركز آموزش عالي معتبر رشته ما در آمريكا، بريتانيا و كانادا نشان داد كه بيش از 5/98 درصد اين مراكز عنوان خود را از اشكال سنتي (كتابداري، علم كتابداري و مطالعات كتابداري) به گونه‌هاي نوين (ارتباطات، اطلاعات، رايانه و دانش) تغيير داده‌اند. اما جالب است بدانيد كه كمتر از 45 درصدشان در جريان تغيير عنوان واژه‌هاي سنتي را به طور كامل كنار گذاشته‌ابند. به بيان ساده‌تر، نوگرايي اين مراكز كاملاً مشهود است. اما بايد به خاطر داشت كه اين نوگرايي لزوماً با حذف سنت‌ها و قطع ريشه‌ها همراه نبوده است. از اين گذشته، همان تعدادي هم كه در عنوانشان اثري از سابقه كتابداري ديده نمي‌شود برنامه‌هايي را آموزش مي‌دهند كه براي ما جوانان نوگراي ايراني قابل توجه و عبرت آموز است. محض اطلاع دوستاني كه در هر محفلي داد بدنامي رشته را سر مي‌كشند و در هر همايشي جهت تسلي خاطر بازماندگان امضاء جمع مي‌كنند بايد عرض كنيم كه پرطرفدارترين برنامه‌هاي آموزشي رشته ما در نوگراترين مراكز آمريكا و كانادا به ترتيب كثرت مراكز آموزش دهنده عبارتند از كتابداري آموزشگاهي، علوم كتابداري و اطلاع‌رساني، علم كتابداري، علم اطلاع‌رساني، مديريت آرشيو، مطالعات اطلاع‌رساني و در نهايت مطالعات كتابداري و اطلاع‌رساني. در بريتانيا نيز وضعيت با اندكي اختلاف كه مي‌توان آنرا ناشي از نياز بازار كار دانست به همين صورت است؛ مديريت اطلاعات و مديريت كتابداري و اطلاع‌رساني. فارغ از تنوع نام، جوهره همه اين برنامه‌ها اطلاعات و محور همه بحث‌ها توجه به كتابخانه يا مركز اطلاع‌رساني به عنوان مبداء گردآوري، پردازش و دسترس پذيرسازي اطلاعات است. در تحقيق مورد بحث در قالب يك ماتريس نشان داده‌ايم كه تغيير يا عدم تغيير نام و برنامه درسي چگونه مي‌توانند در چهار حالت مختلف كنار يكديگر قرار بگيرند. همچنين، خاطر نشان ساخته‌ايم كه از اين نظر كدام كشورها وضعيت مطلوب و كدام‌ها وضعبت نامطلوبي دارند؛ و البته در اين ميان جايگاه ايران كجاست.
به هر حال، از اطاله كلام پرهيز مي‌كنيم و علاقه‌مندان را به اصل تحقيق ارجاع مي‌دهيم؛ با اين اميد كه اين مقاله اثري هر چند ناچيز بر بد فهمي يك مساله و كج انديشي تعداد قابل توجهي از دانشجويان، شاغلين و اعضاي هيات علمي رشته بگذارد. ياداشت حاضر را با نقل قول مستقيم جملات انتهايي اين مقاله به پايان مي‌رسانيم.
 
Now, rethink about renaming and the changes it has brought. It has been intensively affected by the curricula and at the same time has a great impact on LIS education. Renaming is only a form, changing the educational content is the essence. It is an inevitable choice. No one disputes the need for renaming, but how to rename and how to balance it with the curriculum is the issue. However, if we change and change continuously, the profession disappears gradually; that would be an unsatisfactory occurrence. We must find a good solution on how to change the name; while keeping the above-mentioned balance.
 
 
منبع: نشریه الکترونیکی شیرازه
نوشته شده توسط داریوش علیمحمدی و مهشید سجادی