امروز بعد از مدتها رفته بودم سری به چندتا از دوستانم بزنم. البته این دوستانی که دارم راجع بهشون می گم دانشجوی کتابداری هستند. اما بعد از مدتی که با هم بودیم به نظرم رسید که آنهاهنوز هم با این رشته و مفهوم و ماهیتش مشکل دارند و هنوز رشته خودشون را قبول ندارند. و دایما میگن اگه ما لیسانسمون رو هم بگیریم کاری نمیتونیم انجام بدیم... این رشته جای پیشرفت نداره... براش کار وجود نداره ... به درد نمی خوره... ( و البته دایم خود بنده رو مثال میزنن که تو الان مدرکت رو گرفتی ولی بیکاری!!!)  و اگر کسی ازشون بپرسد که چه رشته ای می خونید با تردید و آرام جواب میدهند که این خودش باعث عکس العمل منفی ظرف مقابل و بی اهمیت تلقی کردن رشته کتابداری میشود.

یاد حرف یکی از اساتید دوره کاردانی افتام. آقای مختاری چند باری نقل قول قشنگی را از لویی پاستور سرکلاس مطرح کردن که من دقیقا اون را می نویسم:

درهرحرفه ای که هستیدنه اجازه دهیدکه به بدبینی های بی حاصل آلوده شوید و نه بگذاریدکه بعضی لحظات تاسف بارکه برای هرملتی پیش می آید شما را به یاس و ناامیدی بکشاند. درآرامش حاکم برآزمایشگاه ها وکتابخانه هایتان زندگی کنید.

نخست ازخودبپرسید"برای یادگیری وخودآموزی چه کرده ام؟ "

 همچنان که پیش تر میرویدبپرسید: " من برای کشورم چه کرده ام؟

واین پرسش را آنقدرادامه دهید تا به این احساس شادی بخش و هیجان انگیز برسید که:
 " شاید سهم کوچکی درپیشرفت و اعتلای بشریت داشته اید "

اما هرپاسخی که زندگی به تلاش هایمان بدهد یا ندهد هنگامی که به پایان تلاش هایمان نزدیک می شویم هرکداممان بایدحق آن را داشته باشیم که باصدای بلند بگوییم :

" من هرآنچه درتوان داشته ام انجام داده ام "

 

به هر حال من فکر میکنم خودمون هستیم که باعث بزرگ کردن و با ارزش کردن یک چیز یا کوچک و بی ارزش کردن آن میشویم.