زین‌سپهر فضل ای دل کی توانی ره بری

گر یکی با چشم دانش سوی هستی ننگری

آدم خاکی ز یک پروازِ دانش برد راه

از نشیب خاک بر اوج سپهر چنبری

دفتر ایام بگشا کز چنین فرخ کتاب

بازخوانی راز گردونی بدین پهناوری

صفحه­ای از مصحف اسرار بگشاید تو را

با سر انگشت زمانه هر سحر ز افسونگری

این کواکب چیست دانی نقطه­هایی تابناک

از کتاب آفرینش گر که نیکو بنگری

از ورق گردانی شام و سحر خوانی همه

آنچه خواندستی به گینی از ثریا تا ثری

چیست می­دانی سرابستان دلجوی کتاب

گلشن پر گل سپهری پر مه و پر مشتری

شوق دانش ذوق معنی از کتابست وز کتاب

هر که رانی شایدش هرگز به مردم نشمری

خوش­تر از هر روز امروز است چون روز کتاب

خود مبارک­تر ز هر روزیست از نیک اختری

(مهرداد اوستا)